تبليغاتX
<-BlogAndPosttitle->

بار دیگر شاهد یکی دیگر از فیلمهایی هستیم که هدفی جز اهانت به مسلمین و نسبت دادن شیاطین به اسلام ندارد. فیلم "شنهای سرخ" ساخته " آلک ترنر"  در پی ارایه یک " تریلر"  متفاوت است . گروه سازنده به مدد لوکیشنی پرت و غریب در افغانستانی که تا به حال دیده نشده  و درگیری مشتی سرباز آمریکایی رها شده  با یکدیگر ، سعی دارند  تماشاگر را تا آخر فیلم به دنبال خود بکشانند. گرچه موضوعاتی از این قبیل، در قالب های گوناگون قبلا عرضه شده است لیکن آنچه حائز اهمیت است درونمایه فیلمهایی اینچنینی است که قصد دارند صور مختلفی از شیاطین را به دیگر ادیان نسبت دهند و در اینباره نیز تا حدودی در چند ساله اخیر موفق بوده اند. اینکه تنها دین آسمانی همان مسیحیت است و دیگر ادیان نظیر اسلام و یا یهود و یا ادیان شرقی دیگر منبع غیر قابل تصوری از شیاطین بالقوه هستند که می توانند حیات آدمها را تهدید کنند  پروژه جدید هالیوود است.

در فیلم " شنهای سرخ" گروهی سرباز آمریکایی سعی دارند تا در منطقه ای که زمین گیر شده اند با واحد خود ارتباط برقرار کنند اما حضور غریب یک دختر افغانی باعث آشفتگی روحی سربازان میشود و هریک جنایاتی را به یاد می آورند که قبلا مرتکب شده اند و کم کم به کشتن یکدیگر روی می آورند.اینهمه به دلیل آن است که کمی قبل از گمشدن آنها، یکی از سربازان مجسمه ای را در منطقه ای مانند یک پرستشگاه از بین میبرد، مجسمه ای که به گفته مترجم گروه ، نمادی از یک جن است.

دشمنی هالیوود با ادیان الهی خصوصا اسلام آشکار است  اما جعل مسائل اسلامی از آن مقولاتی است که ظاهرا به تازگی سرلوحه کار هالیوودی ها قرار گرفته است:

مقبره ای که در فیلم می بینیم بی شباهت به پرستشگاه بوداییان نیست، و مجسمه ای که تخریب میشود بی شباهت به بودا نیست اما ظاهرا در دینی که وحدانیت حرف اول را میزند و ساخت مجسمه و تندیس بت پرستی محسوب میگردد، نماد زنانه ای از یک جن در دل کوه هیچ ربط منطقی و غیر منطقی به اسلام ندارد. به یاد بیاوریم اولین بار که "دیوار عزازیل" و چهره  شیطان در فیلم " طالع نحس" دیده شد و یا عفریتی که به واسطه بتی زشت در درون دختر بچه ای بیگناه رخنه کرد-"جن گیر"- هر دو از دل کشوری اسلامی ( عراق) بیرون کشیده شدند.این بار نیز قرار است   همچون گذشته مسئله جن که یکی از موارد صحبت شده در قرآن است دستمایه  هالیوودی ها باشد. جنی که بعد از تخریب مجسمه یقه تک تک سربازان را میگیرد در ظاهر دختری افغانی جلوه میکند که باید مسیر قصه را عوض کند و با وسوسه های شیطانی و یا به شکل دیگر ان درآمدن باعث مرگ سربازان شود لیکن این به ظاهر شیطان، میتواند در هرجایی در قالب هر نوع زنی حتی آمریکایی ظاهر شود و داستان را ادامه دهد. پس از نظر دراماتیک دلیلی برای بردن داستان در افغانستان نیست جز اینکه تاکیدی باشد براینکه قصدی در کار است تا به اسلام به هر طریقی اهانت شود.

خانه ای که سربازان آمریکایی درآن پناه گرفته اند ظاهری شبیه به مسجد دارد ؛ مسجدی که گنبدش منفجر شده باشد. اما این خانه در دل کویر بدون همسایه و خانه های مخروبه اطراف هیچ ربطمنطقی با کل قصه ندارد. طراحی داخلی آن با آویزان کردن چند آویز اسلامی و پهن شدن یکی دو فرش کهنه مثلا شرقی شده اما معماری داخلی هیچ نشانی از شرق ندارد. تاکید بر جمع کردن سردستی هر چیزی در دکور و صحنه از جمله موارد دیگری است که تصویر بعیدی از خانه ای شرقی نشان میدهد.

اما نشان دادن دهکده ای که خالی از سکنه است و مردی که همچون مسیح با دستهایی باز از هم  تا نیمه در خاک دفن شده و به گفته مترجم گروه آیینی اسلامی به نام سنگسار شدن برسر این مرد وارد آمده است؛ از همه جالب تر است. گروه در یک سکانس مثلا نفس گیر که براحتی از نظر تدوینی قابل حذف کردن هم هست، وارد دهکده ای میشوند و بعد از گشتن چادر به چاد رو کپر به کپر، تنها چیزی که می یابند جنازه مردی سنگسار شده است که هیچ سنگی هم اتفاقا در کنارش نیست! این سکانس نیز حرفی برای گفتن ندارد جز اینکه بر نشان دادن نقش موثر سربازان آمریکایی و بربریت حاکم بر افغانستان تاکید کند. افغانستانی که اگرچه طالبان را در دل خود پنهان دارد اما نشانی از طالبان و عقاید خشک آنان ندارد.

سربازان آمریکایی نیز گناهی ندارند.فقط گمشده اند و یکی ازآنها ناخواسته همرزمش را کشته و سردسته آنها نیز ناخواسته دختر بچه ای مسلمان را کشته است. همه این گناهان ناخواسته انجام شده و عقوبتشان نیز طوری دیده میشود که دل تماشاگر به رحم بیاید که چقدر این آمریکایی ها اتفاقی آدم کشته اند .

فضای برهوت یک بیایان، فیلترهای مونو کرومی که از فرط استفاده توی ذوق میزند، کش آمدن داستان و ورود یک باره و بی دلیل دختر افغانی به تنها خانه ای که در دل کویر درآن پناه گرفته اند  و....باعث شده که فیلم آن چنان که باید و شابد قابل دفاع نباشد.

 تنها نکته ای که شاید قابل تعمق باشد اجرای برخی صحنه های جلوه های ویژه است که به مدد تکنولوژی مانند همیشه در هر فیلم هالیوودی موفق دیده میشود.  درد آور است که با نگاهی کلی می توان هزینه ساخت چنین فیلمهایی را بسیار نازل دید و اینکه این هزینه های اندک با طراحی خاص چگونه میتواند در نظر مخاطبی که چشم اندازی از اسلام ندارد ، تبلیغی منفی قلمداد شود. و از همه بدتر اینکه ما نیز میتوانیم با صرف هزینه ای نصف هزینه های ساخت سریالهای بی محتوای تلویزیونی و یا تاریخی ، تنها به مدد اندکی پژوهش و توجه به درام و فیلمنامه ، جوابیه ای برای اینگونه فیلمها بسازیم اما....

 به هرحال هالیوود چه با ارایه فیلمهایی از قبیل " 300" و چه با ساخت فیلمهایی ارزان همچون " شنهای سرخ" کار خود را میکند اینکه ما در عرصه بین المللی چگونه با هنرخویش و ساخت فیلمهایی در مقابله با این توطئه فراگیر هالیوود برمی آییم مقوله ای دیگر می طلبد.

+ نوشته شده توسط فرزاد اژدری در شنبه دوم خرداد 1388 و ساعت |