![]()
می دانی که می ماند. آنقدر درست و بجا میآید که متوجه اش نمیشوی.آنقدر دقیق است که از این دقتش حرص میخوری. می دانی که می آید اما سرت شلوغ میشود و متوجه نمیشوی خیلی وقت است که آمده و منتظر توست.تو دربدر دنبال جور کردن پول خرید عید و رخت و لباس و قرض و قسط و گرفتاری هستی....انگار در خوابی ترسناک بسر میبری و بیدار نمیشوی اما او ایستاده است. محکم و پا برجا.جوانه های سبز دارد و گلبرگهای رنگارنگ. حتی از دیدن ماهی قرمزهایی که در تنگهای کوچک و بزرگ می فروشند هم متوجه نمیشوی که آمده ، فقط نگران این هستی که چند می فروشند و چندتا باید بخری و کی میمیرد و کجا باید سر به نیستش کنی. او هست مثل هرسال. جوانتر که بودی حس میکردی با آمدنش جوان میشوی و حالا که داری پا به سن میگذاری می دانی که به گرد پایش هم نمی رسی. چقدر می آید و می رود و تو نخواهی بود.مثل همه کسانی که چند سال پیش پای سفره هفت سین با دستهای چروکیده شان به ما عیدی می داده اند و امروز نیستند. میآید با صدای پرندگانش ، با چک چک آب شدن برفهای کوهستانش، با سبز شدن خط لبهای افق ، با پریشانی گیسوان بیدهایش در باد. بهار آمده...باورش کنیم و از خدا بخواهیم این بهار و بعد از آن را برای ملت ما ، خانواده ما، دوستان و وابستگان ما و بیشتر از همه برای خود ما ، سلامتی ، نشاط، گره گشایی از جمیع مشکلات و مهمتر از همه عاقبت بخیری بیاورد. آمین یا رب العالمین
سال نو مبارک.

