
بیاد بیاورم
صدای لرزان مردی که
برای دوست داشتن نور
شهره بود
بیاد بیاورم
نوازش دستانی که
برای بوییدن حق
سخت زدنیا گله داشت
ونیز بیاد آورم
لبخند عاشقانه ای که
دل مرد تاریخ را
می لرزاند
بیاد آورم عطریاسی را
که پشت داده به کوه
به باغهای بهشتی می خرامید
بیاد می آورم
عطر نرگس، بوی گل محمدی
عطر یاس ، نکهت سرمدی
بیادمان باشد
دوازده خورشید نورانی
به یک کرشمه نگاه دو عاشق
ماندگار دورانند
و یادم باشد اما
که یک ذره غبار ناچیز
اگر ازآن آشیانه عشق
بر تن نزار من نشیند
به رقص ازلی با نگار دیرینم
سخت درآویزم
به یاد ذره ای ازآن غبار آسمانی
عشق ورزی مهررویان مبارک باشد.
+ نوشته شده توسط فرزاد اژدری در یکشنبه دهم آذر 1387 و ساعت
|

