![]()
هوالعزیز
بیا به دلم
به این خیابان سوت و کور
به جای جای خاطره ات
به مقبره بوف کور
بیا به اینجا اگر
تفرجی ،تفننی، کمی
بیا اگرزهوای بهشت
ملولی و پی جهنمی
من اینجا بی چرا و چراغم
بدون نفس بدون دید
بدون همه ما تو او
لبالب از گره و تردید
بیا که صد کرور حرامی
خزیده با چراغ در دلم
به جستجوی آن تو اند
ومن که پاک باز و خجلم
بیا که بس دلم تنگ است
از این سرای بی معنی
ازاین سفر به هیچستان
ز انتظار رفتن جمعی
بیا که وحشت تاریک
تبسم شیاطین انسانی
گناه وصنام و درد بی مرگی
گرفته توان من فانی
بیا هنوز نمی آیی؟
خراب و کثیف و افگارم
پلید و پستم ولیک
به عشق آفتاب گرفتارم
توقفی چراغی دستی
گدای کنج خیابانم
پشیزی از محبت تورا
به پادشاهی دهر نستانم
بیا فقط بیا
امروز
به انتظار دقایقم هر روز
به کار شمردن لحظات
به باد داده حال را به دیروز
بیا بیا بیا

