![]()
عاشقانه
تو با من بودی.از ابتدا ...
ولی تورانمی دیدم.
یادت هست که آمدی؟
سر به زیر و آرام....
خرامان نشستی
هرم حیای صدایت سکوت تنهایی ام را شکست.
پرسیدی که:...تو خوبی؟
و من گرفتار بی نهایت صفرهای دنیا
برای یافتن یکی ناقابل در انتهای آنها
گفتم بیرون منتظر باشید تا صدایتان کنم.
چراغ نکشتم.
در فراز کردم....وای برمن...
رفتی بر آستانه در و به ناز، سرخم کردی و پرسیدی:
توخوبی؟ حتما؟
ومن خوب نبودم...خراب خراب....
نمی رسیدم به هر آن چه منتظر بودم
نمی دیدم هرآن چه خیال پروردم
و گفتم به دروغ: خوبم...
رفتی...نور رفت ...هوا رفت ...تنهایی و درد و فراق آمد.
و من نفهمیدم که خوبی من بود که رفت...
دویدم به دنبال صدای پایت...
رفتم به دنبال گرد راهت...
طنین صدای تو بود که می خندید:
تو گفته بودی خوبی....
چرا این قدر بد؟
دگر در فراز نمی کنم.
دگر چراغ روشن نمی کنم.
دگر کسی را به قهر نیافتن یک برای صفرهای دنیا نمی رانم.
و منتظر می مانم....
منم که بد بودم.تو خوب بودی...
تنها خوب دنیا...

