
صدای نوازش تو
نوای دل غوغای من است
ترنم بهاری تو
شگفتی چشمهای من است
بیاد تو زنده بودن و هنوز
نداشتن دستهای من است
هزار رنگ می زنم بی تو
خسته از مدادرنگی های آدم وار
شکسته از تکرار رنگ سیاه
گرفته از این کبودی سبز آزار
بیا بیا سفیدی دشتهای نور
بیا تمام هستی من از تو
بیا مرا به خط خطی های دلخواهت
ز رنگها رها کن بیا
بیا که دیدن بهار بی تو
ضیافت عطر و نور و عشق بی تو
ضیافت مرگی است تدریجی
طنین صدای سکوت است بی تو
دلم به بازی ابر و آفتاب گرم است
دلم به دلخوشی های کوچک دهر
دلم به دل داشتن و گرم بودن
دلم به گرمی دل تو گرم است

