تبليغاتX
<-BlogAndPosttitle->

 این پست مصادف است با احراز جایزه خرس نقره ای توسط آقای رضا ناجی برای بازی در فیلم آواز گنجشکها از جشنواره فیلم برلین که جا دارد برای این بازیگر خوب کشورمان آرزوی موفقیت در کارهای بعدیشونو داشته باشیم.

خلاصه فیلم آواز گنجشکها

کارگردان: مجید مجیدی

کریم در محل پرورش شتر مرغ کار می کند.سمعک نرگس دختر کریم درآب انبار متروکه می افتد و حسین پسر کریم به همراه بقیه بچه ها و نیز خودکریم با جستجو در آب انبار سمعک را می یابند اما سمعک خراب شده وکریم  به دلیل نزدیکی به امتحانات نرگس باید برای خرید آن پول هنگفتی بپردازد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط فرزاد اژدری در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 و ساعت |

سلام برآبی تر از آسمان

سلام بر خداوندگار عشق و رحمت. سلام بر هستی بخش، آن که جابجا با من بود و در من بود و برای من. آنکه بی او بودم و مشغول و گرفتار و در گرماگرم کار گاه گاهی نظری می انداختم از سررفع تکلیف به آن شاهد ازلی و می دیدم لبخند بی بدیل آسمانی اش را؛ آن که بود،آرام و بی صدا و برای هرکمکی حاضر؛ مشتاق به من به تو به او به همه،آن که بود ولی مهربان، بی منت بی دردسر بی آزار و اذیت، می بخشید هستی و شادی و عزت و عمر هر روزه و هر آن چه درگردش روزگاراز چرخش خورشید گرفته تا بازدم نفسهایم می خواستم که بر همان منوال سابق باشد، هیچ کس متوجه او نبود و نیست، همچون من که در کوران تومن و دلار و کار و بارو سیاست و کیاست بر اسب سرکش جاه طلبی پیش می راندم و نمی دیدم چگونه آن مهربان آفریننده ام سنگهای ریزودرشت را از سر راهم بر می دارد، چگونه پاهای خسته ام را نوازش می دهد، چگونه دل افگار و ریشم از بی حرمتی ها و غربتهای دنیوی را مرهم می نهد چگونه وچگونه و چگونه ....

حالا که آرام گرفته ام بر تو سلام می کنم. ببخش اگر تورا ندیده ام ببخش اگر با تو نبوده ام ببخش اگر از یاد تو غافل شده ام ببخش اگر تو را نبخشیده ام ببخش اگر خود را به تو نبخشیده ام. اینک روزدیگری است. صبح است و خورشید در انتهای آبی آسمانت می درخشد و می دانم که عمر دیگری به من داده شده است.روزی که بی شک دیگر تکرار نخواهد شد. پروردگار مهربانم ، مرا در این روز و در هیچ روزی به خود وامگذار ، مرا فتنه و آزمون کافرانت قرارمده و در هنگامی که دلم از راه بیرون شد تو این گمگشته سرکش را به راه بخوان و هیچگاه....هیچگاه حتی یک دم  مرا تنها نگذار که آن دم اگر باز بمانم غرقه در منجلاب خویش  خواهم شد...خداوندا مرا تنها مگذار....

کمترین بی پناه تو....

 

+ نوشته شده توسط فرزاد اژدری در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386 و ساعت |

باد در علفزار می پیچد

خلاصه فیلم:

طالب که کارگر نصیر قاچاقچی چوب است در حادثه ای ضمن بریدن درختان جنگل از دو پا علیل شده وخانه نشین می شود. نصیر دختر طالب را که شوکا نام دارد برای پسر معلول ذهنی اش شکراله خواستگاری می کند و طالب که به نصیر مقروض است علی رغم میل شوکا با این وصلت موافقت می کند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط فرزاد اژدری در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386 و ساعت |

سلام دوباره

الان که می نویسم چیزی نزدیک به نیم ساعت دیگربه سال تحویل سینمای ایران باقی نمانده است.بیست و ششمین جشنواره فیلم فجر با همه حواشی اش در حال اختتام است. دلم نیامد آنهمه لذتی که از دیدن برخی فیلمهای جشنواره بر دلم نشسته است با شما تقسیم نکنم. این یادداشتها در هنگام بازبینی هیات انتخاب فجر پدید آمده و بسیار خلاصه و موجز است و از طرفی راجع به برخی فیلمهای جشنواره نیز هست که در جشنواره به نمایش در نیامده اند. امیدوارم برای اطلاع شما به حد کافی جالب باشد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط فرزاد اژدری در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 و ساعت |