تبليغاتX
<-BlogAndPosttitle->

 

باز بیا نقره بریز طلا بکوب پولک بپاش......

اگر بودی می دانستم چه کنم.می دانستم چطور خدمت کنم. همه می گویند انشالله عروسیت.اگر بودم می دانستم چطور آستین بالا بزنم.

دوشا دوش فرشته ها شادی و نور می چرخاندم .دوری  عشق می گرداندم و نقل محبت بر سر هردو نفرتان می پاشیدم. با آواز چلچله ها نوای جشن تان را تکمیل می کردم و با سبد سبد  سیب گلاب  عطر ناب بهشت را همه جا جاری می کردم.

آن جا که نشسته بودی سر بزیر و خم ز ادب ازتو رخصت می خواستم. رخصت می خواستم که پا به پای ملایک پایکوبی کنم.آن جا که نشسته بودی خورشید مجلس می شدی و وقتی عروس می آمد مشرق و مغرب به هم در می آمیخت و ماه و خورشید را یک جا نظاره می کردم. بالای مجلس رسول نور نشسته بود و میان مجلس خورشید و ماه  دین و فراز مجلس نور علی النور . چه چشمی داشتم اگرمی توانستم این همه نوررا در وجودم حس کنم.

یک لبخند تو، یک لبخند شاه مردانی که دلش لبریز از عشق است ودستهای خالی اش پر از صداقت است در کنار تبسم یاس سفیدی که دردانه رسول است و عشق و محبت و عفاف در تلالو چشمان زیبایش موج می زند؛ شربت بهشتی است که شرب مدام به کام  مهمان مجلس دارد. کاش بودید . کاش همه شما بودید تا این شراب عشق دمادم به همه بی منت هبه می شد. کاش بودید که نه ظلمی می ماند و نه ظالمی ونه مظلومی. کاش در آن فضا بودم .نفس می کشیدم. نور می خوردم نور می بوئیدم. در نور گم می شدم .نور می شدم.

سالروز وصال عشاق آسمانی حیدر کرار و یاس همیشه بهار بر همه عاشقان  مبارک باد.

 

+ نوشته شده توسط فرزاد اژدری در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 و ساعت |
 

 به بهانه ای بی بهانه

دیشب داشتم سریال " دکتر قریب" را نگاه می کردم. به یاد آوردم که دیر زمانی است با این داستان و یا داستانهای متفاوتی این چنین آشنا هستم.داستانهایی که بخشی از خاطرات کودکی و یا نوباوگی هر مرد و زن ایرانی است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط فرزاد اژدری در سه شنبه بیستم آذر 1386 و ساعت |

 

داوری و انتخاب؟

همیشه در باب آثار هنری، انتقاد رویه دیگر مبارزه برای هنرمند است. زمانی که هنرمند اثری می آفریند ممکن است فکر ش را هم نکند  که روزی باید به شخص یا اشخاصی جواب پس بدهد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط فرزاد اژدری در شنبه هفدهم آذر 1386 و ساعت |