تبليغاتX
<-BlogAndPosttitle->

تقدیم به تو ای نهان آشکار

 هر روز که بیدار می شوم صدای پای تو را می شنوم  که پشت کوچه های خاطره  گام بر می داری. صدای حضورت را حس می کنم . که با همه نا پیدایی هستی. به کوچه می زنم .خورشید خندان تو مرا می نگرد  . کلاغهای عاشق برایم بال تکان می دهند. تو هستی اما نمی بینمت. اما عطر وجودت  در مشامم ترانه میخواند.

وقتی که از زمین و زمان دلگیر می شوم، وقتی که می بینم مردم چه دل خوش داشته اند به این غم خانه ناماندنی، وقتی هزاران های و هوی و من و تو و ما در هیا هوی دود و آهن گم میشود؛ آن وقت دلم را همچون مادر موسی (ع) در گهواره عشق تو  ودیعه می گذارم، و در نیل حوادث تنها رها می کنم ؛ تا روزی ....روزی به من آن را باز دهی.بی منت، بی خفت. می دانم که روزی مرا خواهی دید لیکن تحمل این هزارهزاران روز برایم بسیار دشوار است.تاب مادر موسی ندارم که فریاد برخواهم آورد این منم که دل به گهواره مهر تو داده ام. لیکن زمزمه کسی در گوش من است که می گوید: اندکی صبر...سحر نزدیک است. به تاریک خانه دل چراغ کوچکی افروخته دارم ، که به خون جگرش نوبه نو کنم.برآستان این ویرانکده مات و مبهوت ایستاده ام. تا تو بگویی که از کدام سو به سوی تو پناه آورم. یادت باشد.آنکه در مهد افتاده برآب های سهمناک است دل حقیری بیمناک است و چشم امیدی به درگاه  تو دارد. یارب امید همه امیدواران روا کن.

 

+ نوشته شده توسط فرزاد اژدری در سه شنبه سیزدهم آذر 1386 و ساعت |

 

یادداشت فیلم : درخشش یک اسطوره کوچک

 سفر شگفت انگیز و پرحادثه ای در میان دشتهای لم یزرع  همراه با تعقیب و گریز و زدو خورد و پراز دود  و گلوله....اینها اولین جملاتی  است که تماشاگر بعد از دیدن فیلم  " 3 و 10 دقیقه به یوما"به ذهنش خطور می کند. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط فرزاد اژدری در یکشنبه یازدهم آذر 1386 و ساعت |

 

 

یادداشتی بر فیلم: Hanibal Rising

والد – بالغ – آدم خوار!

فیلم "هانیبال بر می خیزد"از جمله فیلمهایی است که بیش از آن چه که بر تکنیک یا کارگردانی تکیه کند شهرتش مدیون شهرت شخصیت اصلی فیلم است. اصولا دنباله سازی که  مدتی بود تب داغی داشت بر مبنای شخصیت آشنا و یا داستانی که دیر زمانی  مخاطب خاص خود را داشته است ساخته میشود.
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط فرزاد اژدری در شنبه دهم آذر 1386 و ساعت |