تبليغاتX
<-BlogAndPosttitle->

بازم یه تولد دیگه....بازم یه شادی دیگه....

هرچند تولد برای غریبی که توی سرزمین دیگه ای اسیره....

الهی به حق این روزعزیز هشت حاجت  مسلمین رو برآورده کن و بهشون عشق به امام رضا(ع) رو هدیه کن...

الهی کمکمون کن اینقدر لیاقت داشته باشیم که همون طور که اون بزرگوار ضامن آهو شد ضامن آهوی وحشی دل همه کسایی بشه که در طویله خران دارن با سختی و بدبختی سرمی کنن و هنوز به طلوع معجزه آفتاب هشتم تو امیدوارند....

هرکی این موقع حرمه ...از طرف ما هم زیارت کنه.... التماس دعا.

 

+ نوشته شده توسط فرزاد اژدری در چهارشنبه سی ام آبان 1386 و ساعت |

 

اندر باب  نظر سنجی های الوان اندر وبلاگ آمیز فری خان

 روزگاری میرزا فری خانی بودندنی که راه به راه نظر سنجی افزودنی و همی نظر خلایق بپرسندی و چون می پرسیدند که به چه کار آیدت اینهمه نظرهای سنجیده، آب به چشم همی آوردی و گفته سنجیده به ز نسنجیده. مرا حاجتی از اینهمه هست که شما را بدان وقوف نباشد و چون بپرسیدنید که حاجتت چه باشد همی گفت هرچه که باشد فضول را بردندی به هاویه گوید هیزمش بوی دهد چو بامیه!


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط فرزاد اژدری در چهارشنبه سی ام آبان 1386 و ساعت |

سلام بر دلبر ازلی

امروز که گام بر زمین می نهم قدرت آفرینش تو را به دیدگان همه می نمایانم. که همه چون من را به غایت نیکو آفریده ای و اگر کجی و ناراستی مراست از خود ماست. امروز که می نگرم  چشمانم را تو بینا کرده ای که اگر نبینم شیاطین را از کوری دل ماست. امروز که نفس به نفس دم به دمم می دهی از دم الهی توست. همان دم مسیحا که مرده از خاک بر می کند و خاک بر دهان کافر می کند. لیکن اگر به تنگی دلم بگیرد از دلتنگی خود ماست.

کیست که تو را در عمق وجودش باور نداشته باشد؟ کیست که تو را تنها بخاطر همین دو سه نعمت؛ سزاوار بندگی نباشد؟ کیست که نداند که کیست آن که همه کائنات عالم را درهستی خود به عالم هستی رساند. کیست که دست پر مهر تو را از آسمان به سمت خود دراز نبیند و افق امیدش را فراخ نیانگارد.

مرا فراموش نکرده ای.این من هستم که بارها و بارها تو را به جرم  هوای دل از یاد برده ام. مرا رها نکرده ای. این من هستم که با همه کوچکی و خردی و ناچیزی؛ خود را محور عالم می دانم و زمین و زمان و کائنات را به فرمانبری خویش می خوانم.مرا به مهر برداشته ای که دل همه شکسته ام و صدای همه بریده ام و گوش فلک از طنین ناموزون کلام خالی از عشقم پر کرده ام.

ای سلیمان آسمانی ؛جسارت موری بپذیر که به خیال خام خویش ران ملخ تحفه قدوم  مبارکت می کند. ای مسیح آسمانی جسارت حواری خائن خود بپذیر که در سفره نان و ماهی ات شک می کند که به هزاران نفر چگونه روزی خواهی داد. ای موسی آسمانی مرا ببخش که  خداوندت را به چشم دل دیدن از تو طلب می کنم. ای پیغمبر آسمانی بر من عفو کن که بارها در زندگی پوچ و بی روزنه ام نور الهی جاری بر لبهایت را جادو خوانده ام.

مرا ببخش که تو بخشنده همه عالمیانی.

 

+ نوشته شده توسط فرزاد اژدری در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386 و ساعت |

 

شهر شلوغ MAD CITY

اگر شب جمعه و جمعه شب سری به چهارراه ولیعصر تالار فارابی می زدی سروصدای شهر شلوغ رو می شنیدی.شهری که انعکاسش در پیچ وخم نوای گیتار و جاز برو بچه های خودش بود. شهری که هیچوقت تا حالا این قدر جدی به برو یچه هایش توجه نکرده بود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط فرزاد اژدری در شنبه بیست و ششم آبان 1386 و ساعت |