تبليغاتX
<-BlogAndPosttitle->

وقتی به پشت سرمان نگاه کنیم می بینیم که در دهه های اخیر فیلمهای خاصی بر پرده های سینمای ایران درخشیده اند که گاهی اوقات دلمان می خواهدآنها رادوباره ببینیم.البته این درخشش قطعا به مدد همت کارگردانهایی بوده است که در بطن فیلم نهایت سعی و تلاش خود را برای برقراری ارتباط باتماشاگران نموده اند.

به نظر شما عنوان کارگردان ماندگار سینمای ایران- بعد از انقلاب- از آن کیست؟برای من زحمت بکشید و همانند نظرسنجی های قبلی بنویسید.یک کارگردان با ماندگار ترین فیلمی که از نظر شما عزیزان هنرمند و هنردوست ساخته است و می تواند برای آسمان هنر این مرزو بوم ماندگارترین باشد

+ نوشته شده توسط فرزاد اژدری در شنبه بیست و هشتم مهر 1386 و ساعت |

سلامی به گرمی آفتاب سلطنتت

چطور به تو سلام کنم. تو که از ازل به من سلام دادی.چطور به تو بگویم خداحافظ؟ تو که هیچ وقت ترکم نمی کنی.چطور بگویم نیا به مهمانی شبهایم ...تو خودت میزبانی.چطور بگویم این را میخواهم ...آن را نمی خواهم...تو که چیزی برایم کم نذاشتی....

دیروز دلم تنگ شده بود...برای آن روزها که عاشق بودم.برای آن روزها که شاعر بودم. شعرم انعکاس گنگ بودن تو بود.راه می رفتم...شاعرانه....حرف می زدم عاشقانه...شعر حافظ ورد کلامم بود و دستهایم که تو به من داده ای ماه تمامم بود. نه اینکه خودم را می پرستیدم.به خاطر آنکه مرا آفریده بودی تورا در خودم می پرستیدم. از راه رفتنم، از ضربان قلبم از پاهای پر انرژیم به دقت آفرینش تو می رسیدم و تمام وجودم را نور تو پرمی کرد. نمی توانستم به جوی آب نگاه نکنم .رقص آب صدای عزت تورا داشت. نمی توانستم به سار سلام نکنم.بانگ سار ساز مهربانی تو بود. نمی شد به مورچه ای سلام نکنم.تماشای مور راز رزاقیت تو بود.هوا زمین آسمان همه بوی تورا می داد و من در نور تو راه می رفتم....پس شعر می گفتم ...پس آنچه از درونم می جوشید بر همه نثار می کردم...

پیر شده ام؟ نمی دانم.

زمینی شده ام؟ شاید.

دور شده ام ؟ حتما.

هرچه هست دیگر آفتاب مرا نوازش نمی کند. بارم سنگین شده ...دیگر زمین تحملم نمی کند.دلم میخواهد برگردم...از همه وسوسه ها و پلیدی هایی که در درونم لانه کرده و هر روز از لابلای قلبم به بیرون شتک میزند خسته شده ام. نور من کجاست؟ شعرم کجاست؟ نمی دانم...

به من برگردان آن روزها را ...به من بازگردان آن راه رفتن با تو آن همکلام شدن با تو...شعر نمی خواهم ....نور نمی خواهم ... تنها تورا می خواهم...بودنت یعنی همه خوبیها...یعنی نفس کشیدن بی دغدغه...یعنی خلوص...فقط تورا می طلبم...زیاد است؟ میدانم....هیچ وقت از زیاده خواهی طرفی نبسته ام الا این بار که هر چه بیش تربخواهم باز عاشق تر می شوم... تنها تورا می طلبم ...و تنها از تو یاری می جویم....

 

+ نوشته شده توسط فرزاد اژدری در شنبه بیست و هشتم مهر 1386 و ساعت |
 

امروز یک مطلب جالب دیدم که امیدوارم برای شما هم جالب باشد.

فيلم هاي کم فروش چند سال اخير

جاماندگان گيشه

نگار باباخاني

هيچ فيلمي با اين چشم انداز که شکست بخورد، نفروشد يا مورد توجه قرار نگيرد ساخته نمي شود. پس و پشت ساخت هر فيلمي، مثل خلق هر اثر هنري ديگري، اميد به خلق يک اثر درست و حسابي و موفق وجود دارد و وقتي اين اتفاق رخ نمي دهد، معلوم است در اين ميان يک جاي کار مي لنگد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط فرزاد اژدری در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386 و ساعت |
 

یک فیلم راحت و بی دردسر

وقتی شما با یک فیلم راحت و بی دردسر سرو کار دارید در حقیقت با گروهی  فیلمساز مواجه شده اید که نه قصد دارند شما را مانند معلمین اخلاق تحت بمباران دینی و اخلاقی قرار بدهند و نه مانند سودجویان با بهره گیری از صحنه های  سکس وخشونت  تماشاگر را در سالن سینما نگهدارند. فیلم "ایوان قدرتمند" چنین فیلمی است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط فرزاد اژدری در سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386 و ساعت |