یه کوچولو میگم و خلاص
اگه تونستی که هیچ اگه نتونستی هروقت که صدای اذان رمضانو شنیدی دلتو یه خورده ببر عقب.اون موقع که یه آدم خوب روی زمین راه می رفت و مردم نامرد قدرشو ندونستن. یکی که شبا از درد شکم گرسنه ها خوابش نمی برد و خرما و نون تقسیم می کرد. یکی که وقتی به نماز می ایستاد از بس که دلش پیش اوستا کریم بود غش میکرد. یکی که عین آمارسه روز افطاریشو به سه مستحق داد و خود و زن و بچه هاش با آب افطار کردن. یکی که مرد بود اما نامردانه زدنش. یکی که حرف که میزد کسی نمی تونست روی حرفش اشکال و اما و اگه بیاره. یکی که با وجود اون که داماد پیغمبر بود و اولین کاتب قرآن و نزدیکتر از همه به پیغمبر و از همه مهمتر مولود کعبه....باز از روزی که میخواست روبروی اوستا کریم واسته چهار بند بدنش می لرزید.یکی که اسمش علی بود.
من به اون نگاه میکنم و میگم...اگه نه اینکه مث اون بشم...حداقل می تونم گرد پای مبارکش بشم و به اندازه یه ماه رمضون ازش یاد کنم...نه به خاطر اینکه عزاش توی این ماهه ...نه به خاطر اینکه تنها بود و تنها اومد و تنها هم رفت. منم میخوام یه یاعلی بگم و همراهیش کنم...به اندازه دل دریایی اش دل به دریا بزنم و بگم...یا علی بذار یه ماه رمضون به یادت باشم و قد یه سی روز اسمتو تو قلبم تکرار کنم...شاید ماهم آدم شدیم و تونستیم نه به همه به یکی نون و خرما برسونیم...دنیا رو چه دیدی...
یا علی

