تبليغاتX
<-BlogAndPosttitle->
 

یه کوچولو میگم و خلاص

اگه تونستی که هیچ اگه نتونستی هروقت که صدای اذان رمضانو شنیدی دلتو یه خورده ببر عقب.اون موقع که یه آدم خوب روی زمین راه می رفت و مردم نامرد  قدرشو ندونستن. یکی که شبا از درد شکم گرسنه ها خوابش نمی برد و خرما و نون تقسیم می کرد. یکی که وقتی به نماز می ایستاد از بس که دلش پیش اوستا کریم بود  غش میکرد. یکی که عین آمارسه روز افطاریشو به سه مستحق داد و خود و زن و بچه هاش با آب افطار کردن. یکی که مرد بود اما نامردانه زدنش. یکی که حرف که میزد کسی نمی تونست روی حرفش اشکال و اما و اگه بیاره. یکی که با وجود اون که داماد پیغمبر بود و اولین کاتب قرآن و نزدیکتر از همه به پیغمبر و از همه مهمتر مولود کعبه....باز از روزی که میخواست روبروی اوستا کریم واسته چهار بند بدنش می لرزید.یکی که اسمش علی بود.

من به اون نگاه میکنم و میگم...اگه نه اینکه مث اون بشم...حداقل می تونم گرد پای مبارکش بشم و به اندازه یه ماه رمضون ازش یاد کنم...نه به خاطر اینکه عزاش توی این ماهه ...نه به خاطر اینکه تنها بود و تنها اومد و تنها هم رفت. منم میخوام یه یاعلی بگم و همراهیش کنم...به اندازه دل دریایی اش دل به دریا بزنم و بگم...یا علی بذار یه ماه رمضون به یادت باشم و قد یه سی روز اسمتو تو قلبم تکرار کنم...شاید ماهم آدم شدیم و تونستیم نه به همه به یکی نون  و خرما برسونیم...دنیا رو چه دیدی...

یا علی

+ نوشته شده توسط فرزاد اژدری در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 و ساعت |

سلام برآفریننده  بزرگ همه ما انسانهای کوچک

دیر زمانی است که بر تو سلامی نداده ام.راستش دلم ابری است.نمی دانم چرا نمی بارد. می خواهم به زبان تو صحبت کنم اما سالهاست که از شهر تو دور شده ام.می خواهم رخت تو را برتن کنم. آن جا که نور در نور می پوشند و جام طهور از یکدیگر می ربایند.اما سالهاست قدحم را خاک پرکرده  و ژنده پوش ترین مرد این آبادیم.کسی در این زندان دنگال و درندشت نیست تا بند از بندم تکانی دهد و رنج این زنجیر ابدی دل نازکی را از دل ناسور شده ام بزداید. کسی نیست که اگر نه قلم مرا بستاید ؛قلمم را نشکند و کلامی که از تو به عاریت گرفته ام را به مهر الحاد و کفر و بی خبری بر دار نکند.

کسانی هستند اما...آنها که تعریف می کنندو در نهایت بیخبری از ذات بیمارم ؛اسب سرکش دلم را به تند پویی بیش تر تشویق می کنند. نمی دانند که این اسب سرکش...دیر زمانی است که در طویله عقل این دنیا مرده است.

کسانی هستند اما....آنها که زنجیر های خود را فراموش کرده با آنها خوگرفته ؛ یکی شده اند و مرا همچون خودشان می پندارند و در تب و تاب نان و خانمان و ترس جان و گذر زمان ....دل جوان دارند و غافلند که هر آمدنی رفتنی دارد.

کسانی هستند اما....آنها که دیده نشده اند و تمامی بهاران و خزان ؛در خواب عمیق وجدان بشری جان کنده اند و دویده اند....کسانی که چون سرابی از یک خاطره زودگذرند....نه هستند که باشند و نه نیستند که نبودشان بود شود.

 فقط تو هستی ...در تمامی این دنیای بی درو پیکر ؛ تک درخت سرسبز خاطرات کودکیم تویی...مرا در برگیر بگذار تا همچو سایه پاکت ...ازلی شوم...بگذار همچون دل دریایی ات ...دریا شوم ....مرا در آغوش خود گیر و از آن خود کن...که زیباترین فنا و عاشقانه ترین  قصه ها و شادانه ترین پایانها گمشدن در توست.

باشد...بازهم زنجیر و بازهم دنیا و بازهم کسانی که هستند اما  و بازهم وعده ای دیگر که می بری مرا... نمی دانم کی و کجا ...اما یادت باشد ...می ترسم زنگار زنجیر دل نازکیم چندان دو چندان شود که با خاک یکسانم کند...بیا تا به زنگار دچار نشده ام...بیا....تورا به رازهای نامکشوف همه شاپرکهای دشتهای شادیت قسم....بیا...

 

+ نوشته شده توسط فرزاد اژدری در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 و ساعت |

سلام به همه عزیزان

بعد از استقبالی که از نماها ی ماندگار از سوی شما دوستان عزیز صورت گرفت تصمیم گرفتم تا با توجه به توصیه های چند تن از همراهان این وب  یعنی نگریستن به فیلمهای ایرانی ؛ ماندگارترین دیالوگهای فیلمهای ایرانی بعد از انقلاب را در این وب با کمک شما دوستان بیابم. مثل قبل شما هرتعداد دیالوگ را از هرفیلم ایرانی که بعد از انقلاب درایران ساخته شده است ( فقط فیلمهای بلند نمایش داده شده در سینماها) برای من بنویسید تا بازهم مثل سابق هم با دوستان زیادتری آشنا شوم  وهم انشا الله منظوری که به صورت گسترده در ذهنم بوده در دراز مدت انجام شود و هم وب شما از این طریق معرفی شود. پس بسم الله....

 

+ نوشته شده توسط فرزاد اژدری در شنبه هفدهم شهریور 1386 و ساعت |

 

پیروزی قاتل

زودیاک از جمله فیلمهایی است که با نگاه به جامعه کنونی امریکا و هراس از یک دشمن فرضی ساخته شده است. دشمنی که آمریکا همیشه برای فروش اسلحه هایش به کشورهای دیگر به آن محتاج است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط فرزاد اژدری در شنبه هفدهم شهریور 1386 و ساعت |